السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
211
تفسير الميزان ( فارسي )
جَعَلَ لَكُمْ سَرابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ » زده ، و گفتهاند تقدير آن « و البرد » است . و گويا سبب اين بوده كه خواستهاند از مسلك اعتزال فرار كنند ، چون معتزليان گفتهاند : هيچ شرى به خدا منسوب نيست زيرا خدا كار شر نمىكند ، و اين خود جرات عجيبى است كه در كلام خداى تعالى مرتكب شدهاند ، براى اينكه هر چند معتزله در اينكه شر را به طور مطلق از خدا سلب ، و نسبت آن را به خدا نفى كرده و گفتهاند : شرها نه مستقيما منسوب به خدايند و نه با واسطه ، و ليكن اين تقدير هم كه آقايان گرفتهاند سخت عجيب و غريب است ، كه چون بحث از آن و بيان حقيقت امر گذشت ، ديگر تفصيل نمىدهيم . * ( « إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » ) * اين جمله مىخواهد جمله * ( « بِيَدِكَ الْخَيْرُ » ) * را تعليل كند ، و بفرمايد بدين جهت خير به دست خدا است كه قدرت او بر هر چيزى مطلقه است و قدرت مطلقه بر هر چيز ايجاب مىكند كه غير از خدا هيچ كس بر هيچ چيز قادر نباشد ، مگر به قدرت دادن او ، يعنى هر كس هر قدرتى دارد خدا به او داده ، و اگر فرض كنيم شخصى به چيزى قادر باشد كه قدرتش مستند به قدرت دادن خداى تعالى نباشد ، قهرا مقدور او از اين جهت كه مقدور او است از سعه قدرت خداى تعالى خارج است ، پس ديگر جمله * ( « إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » ) * درست نمىشود ، با اينكه اين جمله صحيح است ، و قدرت خداى تعالى به اين وسعت است ، هر چيزى كه فرض كنيم مقدور او خواهد بود ، و نيز هر چيزى كه غير او افاضه كند باز منسوب به او خواهد بود ، يعنى خدا آن خير را به دست وى جارى ساخته ، خدا صاحب اصلى آن ، و شخص مفروض واسطه آن است ، پس جنس خير بدون استثنا ، همه اش به دست خدا است و بس ، و اين همان حصرى است كه جمله * ( « بِيَدِكَ الْخَيْرُ » ) * آن را افاده مىكند . * ( « تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَتُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ » ) * كلمه « تولج » مضارع از مصدر « ايلاج » است ، و ايلاج باب افعال از مصدر « ولوج » است و ولوج به معناى داخل شدن ، و در نتيجه ايلاج به معناى داخل كردن است ، و بطورى كه گفتهاند و از ظاهر آيه هم بر مىآيد مراد از داخل كردن شب در روز و داخل كردن روز در شب ، همان اختلافى است كه خود از وضع شب و روز و بلندى و كوتاهى آن به حسب اختلاف عرض جغرافيايى شهرها و اختلاف ميل خورشيد مىبينيم ، و اين در حقيقت داخل شدن روزهاى اول زمستان تا اول تابستان است در شب ، و داخل شدن شب از اول تابستان يعنى بلندترين روز سال تا اول پائيز است در روز ، البته همه اين دگرگونيها در بلادى است كه در نيم كره شمالى ، يعنى بالاى خط استوا قرار دارند ، و اما در نيم كره جنوبى يعنى نقاط مسكونى زير خط استوا